پیمان فتحی کارشناس ارشد علوم سیاسی وکارشناس روابط عمومی"خبر"پوشیده وناشناس در خیابان های خاموش وتاریک پرسه می زند تا شاید پرتو چراغ "خبرنگار"بر آن بیفتد ودر روشنایی رسانه آشکار شود واز بند ناشناختگی آزاد شود پرسش چراغ دست خبرنگار است که پیش پای او را روشن می کند تا خبر خیابانگرد را بیابد ودستی به سر ورویش بکشد و آن را در خانمان رسانه به سامان برساند.خبرنگار نیز خیابانگرد است,خیابانگردی جستجوگر...
جای خبرنگار پشت میز نیست .این جمله را سردبیران ودبیران گروه های روزنامه ها در یک دهه پیش از این به خبرنگاران شان می گفتند,در دوره یی که خبرنگاران هنوز میز نشین وتحریریه نشین نشده بودند وتنها زمانی سروکله آنها در تحریریه پیدا می شد که می خواستند اخبارشان را بنویسند وبرای صفحه آرایی آماده کنند,روزگاری که تحریریه ها از ساعت 2بعدازظهر با پیداشدن یکی یکی خبرنگاران تازه جان می گرفت وکارزار خبرنگاران برای تیتر یک شدن در صفحه نخست روزنامه یا دست کم در صفحه گروه خبری خود آغاز می شد.
صبح ها فضای تحریریه ها سوت وکور بود ودر نبود های وهوی عصر روز گذشته,آسوده به خواب رفته بود انگار شهرهای کوچک و دور افتاده که فرا رسین شب جان می سپارند.
شما می دانید صبح ها که تحریریه ها در خواب بودند خبرنگاران شان کجا می رفتند؟پاسخ تان نادرست است.خبرنگاران صبح ها نه خواب بودند ونه در جایی دیگر به عنوان شغل دوم کار می کردند .در آن دوره هر خبرنگاری پایبند بود که تنها برای روزنامه ورسانه خودش بنویسد واگر در روزنامه یا رسانه یی,یاداشت یا گزارشی از او چاپ می شد ,بازخواست سردبیر را پیش رو داشت وشاید هم پایان همکاری با روزنامه.خبرنگاری که می خواست خبر داغ و دست اول برای روزنامه یا رسانه اش داشته باشد,صبح ها باید خیابان ها را زی پا می گذاشت و از این سازمان به آن سازمان می رفت تا در حوزه خبری اش به اخبار تازه دست یابد.هرچند خبرنگاران شب وروز نداشتند وگاه رویدادی در نیمه شب,آنها را رختخواب بیرون می کشید تا پیش از اینکه خبر از دست برود,خود را به آن برساند.
خبرنگار صبح ها درگیر کارزار دیگری بود,درگیر کارزار یافتن خبر اختصاصی او باید چشمانش را تنگ می کرد وگوش هایش را تیز تا خبری را بیابد که ازچشم وگوش خبرنگاران دیگر روزنامه ها پنهان مانده بود.او باید خبر را بو می کشید ودور از نگاه دیگران به سویش گام بر می داشت تا به چنگش گرفتار شود وهمزمان دیگر خبرنگاران را زیر نگاه خود می داشت تا هم دست او را نخوانند وهم آنه را بپاید تا دریابد آنه پیگیر دستیابی به چه اخباری هستند,خدا را چه دیدید شاید توانست اخبار را از چنگال آنه بقاپد "خبرگاران قدیمی یادهای خوش و ناخوشی از این خبر قاپی ها دارند"این کارزار صبح خبرنگاران بود.اگر امروز خبرنگاران تحریریه نشین شده اند وپشت میز هایشان می نشینند وبرای یافتن خبر,خبرگزاری ها وسایت ها را زیرورو می کنند چشم به راه می نشینند تا خبری از روابط عمومی سازمانی برای آنه نمابر شوند ویا به نشست خبری وزیر یامدیر سازمانی فراخوانده شوند یا در صحن مجلس یا پشت در هیئت دولت می نشینند تا خبری از زبان آنها بازنویسی کنند .آن روزها خبرنگار باید پله های سازمان ها را بالا وپایین می رفت,با آبدارچی,تلفنچی و منشی و دیگر کارمندان دوستی پیشه می کرد تا در گپ وگفت های دوستانه خبری از آنه بگیرد یا به رونوشت بخشنامه ,نامه یا گزارشی سازمانی یا آمار واقعی دست یابد .باید همه تابلوهای اعلانات,بولتن های خبری ومجلات سازمان ها را زیر ورو می کرد وبا مردمی که برای کار وزندگی شان با آن سازمان سروکار داشتند,هم سخن می شد."خبر"در خیابان,در راهرو,در تابلو اعلانات,در اتاق اداری ودر آبدارخانه سرگردان بودو خبرنگار باید همه جا سرک می کشید تا آن را پیدا کند

"خبرنگار"آن سالها اینترنت نداشت تلکس تنها دستگاهی بود که امکان دسترسی پشت میزی به اخبار را در تحریریه به خبرنگار می داد ام سردیران,خبرنگار پشت میز نشین و وابسته به تلکس را نمی خواستند.نمابرها وتلکس خبری به کار پر کردن صفحه های روزنامه می آمدند یا اینکه سرنخ خبری را به دست خبرنگار دهند.نشست خبری فرصتی به دست خبرنگار می داد برای پرسش رودررو از مدیران وکارشناسان برای دستیابی به اخبار تازه تر وپیگیری اخباری که خبرنگار سرنخ آنه را در جایی دیگر پیدا کرده بود ."خبرنگار خبرگار است کنچکاو,جستجوگرو پژوهشگر.
خبرنگار میرزا بنویس نیست .این را آن روزها به خبرنگارها یاد می دادند وهمواره آویخته گوششان بود.نوشتن درباره پرسشگری وجستجو گری در این یاداشت نمی گنجد.خواسته بودند چند خطی درباره آنچه خبرنگاران دیروز بودند وخبرنگار امروز نیستند,بنویسم."خبر"همچنان خیابانگرد وسرگردان است وچشمان نگرانش خبرنگار خیابانگردی را می جوید تا او را از این سرگردانی برهاند اما دریغ که کسی نگاهی به این درراه مانده نمی اندازد."خبر" آه می کشد وافسوس می خورد از روزگاری که خبرنگارانش "تحریریه نشین" شده اند ,چراغ پرسش در دست ندارند وخیابان های واقعی را به خیابان های مجازی اینترنت فروخته اند.