پاوه ، شهری که نفس بزرگان در آن جاری است
استان پنجم - به نقل از کرمانشاه پست : حمید شرفی – خودم هم خوب می دانم که بی دلیل نیست پاوه را دوست دارم، خالصانه و عاقلانه. شهری با سالها و سالها تاریخ و تمدن کارا و زنده. شهری که وقتی وارد آن می شوی چینش خانه و خیابانهایش هم حرف داردهم معنا. شهری در دل کوه و استوار تر از آن. شهری که عطر شهیدان و شاهدان نور خاصی به آن بخشیده است. شهری که به گواه آمار از کم جرم ترین شهرهای استان است. شهری که به گواه آمار دارای جمعیت بالای تحصیلکرده در حوزه های مختلف است.
سعادتی دست داد تا همین چند روز پیش برای دیدن شهر زیبا و دل انگیز پاوه به آنجا سفری داشته باشم. برایم جالب بود، بارها و بارها چند تا از خیابان ها را دور زدم، در آن خیابانها سربالا رانندگی از خیلی از خیابانهای مسطح برخی شهرها لذت بخش تر است. آنجا همه به من و یعنی به هم احترام می گذاشتند. در خریدم از چند مغازه انصاف و برخورد محترمانه شان هویدا بود. اما یک ماجرا برایم از همه جالبتر بود و آن برخورد انجیر فروش کنار میدانی بود که به گمانم پلی هم از زیر آن می گذشت:
یک کیلو و نیم انجیر خریدم و دنبال آدرس نانوائی از انجیر فروش گشتم که او دستفروش نان کنارش را پیشنهاد کرد.
گفتم: این گران است من نان زیاد می خواهم ۳ ماشین هستیم.
به شوخی و مزاح مطلق گفت: الان در پاوه فقط همین “کابرا”(کاورا) نان دارد و بس. از همینجا بخر.
گفتم: چه خبره چقدر همدیگر را تحویل می گیرید!
شخص سومی در آن بین بود با ذره ای جدیت گفت: آخر هم ولایتی مانه می خواهی از تو حمایت کنیم؟!
گفتم : که این طور پس ما دیگر هیچ؟!
انجیر فروش که گوئی دور از او توهینی بزرگ شنیده بود، برای لحظه ای حس کردم به قامت یک سخنور، یک تحلیلگر، یک بزرگ، یک روحانی، و یک بزرگتر در آمد و با لحنی تنبیه کننده به آن شخص و خطاب به من گفت: نه کاکه گیان همه مان برادریم. چه فرقی داره شوخی می کند.
و از من با نهایت بزرگی عذرخواهی کرد. و آن مرد هم که گویا ذره ای جدی گفته بود نیز عذر خواهی کرد. و انچنان آن روز در آن شهر آرامشی چندین برابر توشه کردم.
و این است شهر پاوه؛ شهری که نفس بزرگانی چون امام خمینی، شهید چمران در آن جاری است و دیگر بزرگانی که من نمی شناسم اما به خوبی، خوبی های ان ها را حس می کنم. و شهر ملا قادر، ملای اتحاد و برادری. ماموستایی که عمر خود را صرف اتحاد کرده است.
و چه زیبا رهبر انقلاب در وصفش ملایمان فرموده است: جوانان این منطقه – آنطورى که من اطلاع دارم و گزارشهاى دقیقى را ملاحظه کردم – جوانان روشنفکرى هستند. بخش مهمى از این امتیازات برمیگردد به این مرد عالم و مجاهد، این جناب ماموستا قادرى؛ روحانىِ هم عالم و هم روشنفکر. اینجور روحانىاى در این دوره و در همهى مقاطع حساس، به کار جماعتهاى مردمى مىآید؛ آگاهانه، بابصیرت، مسائل را تشخیص بدهد، درک کند، بعد هم وسط میدان باشد.
سعادتی دست داد تا همین چند روز پیش برای دیدن شهر زیبا و دل انگیز پاوه به آنجا سفری داشته باشم. برایم جالب بود، بارها و بارها چند تا از خیابان ها را دور زدم، در آن خیابانها سربالا رانندگی از خیلی از خیابانهای مسطح برخی شهرها لذت بخش تر است. آنجا همه به من و یعنی به هم احترام می گذاشتند. در خریدم از چند مغازه انصاف و برخورد محترمانه شان هویدا بود. اما یک ماجرا برایم از همه جالبتر بود و آن برخورد انجیر فروش کنار میدانی بود که به گمانم پلی هم از زیر آن می گذشت:
یک کیلو و نیم انجیر خریدم و دنبال آدرس نانوائی از انجیر فروش گشتم که او دستفروش نان کنارش را پیشنهاد کرد.
گفتم: این گران است من نان زیاد می خواهم ۳ ماشین هستیم.
به شوخی و مزاح مطلق گفت: الان در پاوه فقط همین “کابرا”(کاورا) نان دارد و بس. از همینجا بخر.
گفتم: چه خبره چقدر همدیگر را تحویل می گیرید!
شخص سومی در آن بین بود با ذره ای جدیت گفت: آخر هم ولایتی مانه می خواهی از تو حمایت کنیم؟!
گفتم : که این طور پس ما دیگر هیچ؟!
انجیر فروش که گوئی دور از او توهینی بزرگ شنیده بود، برای لحظه ای حس کردم به قامت یک سخنور، یک تحلیلگر، یک بزرگ، یک روحانی، و یک بزرگتر در آمد و با لحنی تنبیه کننده به آن شخص و خطاب به من گفت: نه کاکه گیان همه مان برادریم. چه فرقی داره شوخی می کند.
و از من با نهایت بزرگی عذرخواهی کرد. و آن مرد هم که گویا ذره ای جدی گفته بود نیز عذر خواهی کرد. و انچنان آن روز در آن شهر آرامشی چندین برابر توشه کردم.
و این است شهر پاوه؛ شهری که نفس بزرگانی چون امام خمینی، شهید چمران در آن جاری است و دیگر بزرگانی که من نمی شناسم اما به خوبی، خوبی های ان ها را حس می کنم. و شهر ملا قادر، ملای اتحاد و برادری. ماموستایی که عمر خود را صرف اتحاد کرده است.
و چه زیبا رهبر انقلاب در وصفش ملایمان فرموده است: جوانان این منطقه – آنطورى که من اطلاع دارم و گزارشهاى دقیقى را ملاحظه کردم – جوانان روشنفکرى هستند. بخش مهمى از این امتیازات برمیگردد به این مرد عالم و مجاهد، این جناب ماموستا قادرى؛ روحانىِ هم عالم و هم روشنفکر. اینجور روحانىاى در این دوره و در همهى مقاطع حساس، به کار جماعتهاى مردمى مىآید؛ آگاهانه، بابصیرت، مسائل را تشخیص بدهد، درک کند، بعد هم وسط میدان باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط داود امامی
|
این پایگاه خبری تحلیلی مستقل بوده و به هیچ حزب،جناح یا گروه سیاسی وابستگی نداشته و با محوریت اخبار و گزارشات غرب کشور به فعالیت مشغول می باشد.